خرید بک لینک

چرا می گوئیم دوران ایدئو لوژی بسر آمده یا اینکه تفاوت بین ایدئولوژی داشتن با ایدئو لوژی مخرب چیست؟

هر فردی دارای اندیشه اجتماعی و سیاسی یا دینی هست و با خود کلی تئوری ها و اعتقادات دارد که این ها می تواند اسمش ایدئو لوژی باشد.ولی نکته ای که دراینجا وجوددارد این است که این فرد که ایدئو لوژی برایش روش مبارزاتی و تحلیل پدیده هاست وقتی بر جایگاهی قدرت یافت و مسلط شد نمی تواند ایدئولوژی و باور های خود یا حزب و چناحش را به زور به مردم بقبولاند، نباید از آن ابزاری درست کند تا به زور بر مردم ، مسلط باشند.خود و باورهای حزبی و گروهی شان را نباید عین حقیقت یا عدالت بدانند و از این آرمان گرائی ، چماقی بر سر مردم شوند.و فکر کنند که چون حق با انان است پس بایستی آنچه را که حق می پندارند به زور در جامعه پیاده نمایند. این معنی حکومت ایدئو لوژیک است .اگر این گونه باشد که خود را پیرو بزرگ ترین رسالت ها و باور ها بدانند آنوقت برای تحقق اهداف شان در جامعه ، در مقابل نقد دیگران بی تحمل می شوند و مخالفین خود را سرکوب می کنند.یعنی ایدئولوژی تبدیل به دیکتاتوری می گردد. شوروی اینگونه بود ووقتی این ابر قدرت فروپاشی کرد دنیای روشنفکری متوجه شدند که زمان حاکمیت ایدئو لوژی به پایان رسیده .

بعضی ها تفکیک مفهوم داشتن ایدئو لوزی با حاکم نمودن یک ایدئولوژی برای شان روشن نشده و فکر می کنند می توان با آرمان خواهی وداشتن ایدئولوژی مردم را سعادتمند کنند اما این خواست ، تنها یک باور عدالتخواهانه و میل شخصی یا حزبی است اما در دنیای بیرون قابل تحقق نیست .بلکه اگر بخواهیم برای مردم آزادی و قانون و توسعه و مشارکت سیاسی وسایر را فراهم کنیم باید در دل نظام و سیستم های تعریف شده و موجود آنرا بخواهیم حتی اگر آن ایدئو لوژی در این مسیر مورد استفاده حداقلی قرار گیرد. اگر غیر این باشد پندارهای آرمان گرائی است که دست نا یافتنی است.

برچسب: نویسنده: آرشان رفیعی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:18

صفحه بندی