دین در زمان ظهورش تنها یک آئین و شعائر بدان صورت که می شناسیم نبوده بلکه علاوه بر همه وجوه اش ، روشی بوده برای اداره جامعه ،در زمانی که جامعه وارد یک جریان اجتماعی و اقتصادی گردیده که نیازمند مدیریتی جدید است آنهم در جوامع سنتی ای که قانون و روش و سیستمی برای اداره امور تعریف نگردیده و روابط اجتماعی و سیستم حکمرانی همان روش های سنتی نا کار آمد هست.استفاده ابزاری از دین توسط حاکمان و دولت مردان نیز همین نکته را می رساند که بسیاری از تخم خرافات و اوهام هایی که در باور ها پرورانده می شد برای این منظور بود که مردم تابع دولت مردان باشند و دین و باورهای دینی به انها کمک نماید تا در جنگ و صلح به اداره جامعه بپردازند همچنانچه برای اداره جامعه در زمان حال ، روش های مدرن و مدنی نیازمند است .
دین اسلام در جامعه حجاز ودرزمان ظهور اسلام ، بخوبی روشی مناسب اداره قبایل آن سرزمین گشت بطوریکه پیامبر اکرم موفق شد قبایل پراکنده سرزمین حجاز را با هم زیر یک دیدگاه و دینداری متحد نماید. با تعریفی که از نوع حکومت و جامعه سیاسی و اجتماعی آن دوره سراغ داریم نباید حاکمیت و جامعه آن زمان قبایلی را با دوره عصر جدید مقایسه کرد . چرا که حکومت و اداره آن زمان و در آن مکان ، کلاً هم در روش هم در تعریف و نحوه کاربرد آن متفاوت است .
بنابر این دریک جامعه بدوی که روشی برای اتحاد وجمع آوری مردم و قبایل وجود ندارد وتنها روشی که وجود داشت حکمرانی از طریق زور و سلطه از طریق جنگ بود ، دین بخوبی وسیله و روشی مناسب برای اداره امور می گردد.وحاکمان مستبد و دست یاران انان نیز به هر وسیله برای سلطه و از طرفی رام ساختن مردم جامعه به همه وسایل خرافی و و اوهام ساز دست می یازیدند.ادمیان نیز بر اساس جهل تاریخی شان مقهورساحران وکائنان و روحانیان و فال بینان و پیشگویان می گشتند.
با این تعریف ، گذشته از رسالت هایی که برای دین قائلیم ؛ دین می تواند مبنایی سنتی برای رسیدن به سایر روشهای مدرن برای اداره امور جامعه در این زمان باشد .
تاکید بنیان گذاران دین بر اطاعت مردم و با توسل به باور های مذهبی و آسمانی بود تا با آموزه های دینی و اعتقادی مردمان و شهروندان جامعه را زیر یک باور اعتقادی جمع کنند . از بسیاری از دستورات دینی این آموزه ها برای ساخت جامعه ای همگرا و متحد و قابل کنترل و اداره شونده می توان یاد کرد : دین می خواست مردم برادر هم باشند در امورات و مشکلات بهمدیگر یاری رسانند . به فقرا ی جامعه به یتیمان کمک کنند ، زکات و سایر وجوهات خود را به فقیران و اداره کننده گان جامعه بپردازند. در جنگ علیه دشمن شرکت نمایند . هویت دینی داشته باشند و الی آخر ...
اما همه این خواسته های دین ، از جنس باور اعتقادی بودند .پیامبران مدعی بودند که رعایت این ها دستوراتی از آسمان ووحی هست که لازم به اجرا هستند.بااین حال سایر حاکمان و حکمرانان مستبد درتاریخ جوامع دیندار چندان بدشان نمی آمد که دین ابزاری برای مقاصد آنان باشد و از همه دست آوردهای دینی به نفع حکمرانی خود سود جویند. قانون گذاران دولت ها و حکمرانان بااستفاده از ابزارهای مختلف بر باور دینی و آسمانی ، با اوهام ها قفل بر عقل ها بستند تا شهروندان و زیر دستان را مطیع و رام خود سازند و برای این کار بهترین وسیله برای مطیع کردن انان در زمانه ی جهل و خرافات ، باور های آسمانی و خدایی برای مردم بوده است . و بدین طریق روش ها و تمهیدات خود را به نام دین به خورد مردم دادند.
اما با همه اشکالاتی که به دین ابزاری این حاکمان مستبد قائلیم آنان نیز دین را (نه بصورت علمی و اگاهانه )، وسیله ای برای اداره امور می دانستند زیرا روشی دیگر جز به اجبار نمی شناختند. این اموزه ها مردم را تشویق می کرد لا اقل در تجارت ، در برخورد ها و مناسبات اجتماعی گزاره هایی برای ارتباط بهتر داشته باشند. بطورمثال دین می آموخت که : مال همدیگر را به ناحق نخورند. ربا نزول نخورند. کم فروشی نکنند . به عهد خود وفا دار باشند . به سایرین بخصوص به والدین خدمت کنند و احترام بگذارند ،به همسایه گان مهربان باشند ، و...
مشخصاً برای اداره جامعه در عصر مدرن نیازمند تعاریف جدید و مدرن و روشی مناسب و متناسب سیستم های پیچیده هستیم به همین خاطر است که اگر در زیر بنای اخلاقی و نحوه نگاه عدالت محوری از دین کمک می گیریم در عین حال در اداره جامعه از انتخابات و مشارکت حداکثری کمک می گیریم و یا در تعاون از تامین اجتماعی و سایر سازمان ها کمک می گیریم و...